جستجو در مقالات منتشر شده
۴ نتیجه برای پیش قدم
رضا پیش قدم، شیما ابراهیمی،
دوره ۰، شماره ۰ - ( مقالات پذیرفته شده در نوبت انتشار ۱۴۰۲ )
چکیده
انتظارمندی مفهومی شناختی و روانی است که تمایل به انتظار برای وقوع اتفاقات خوب یا بد بدون نیاز به تلاش یا فعّالیّت خاص در فرهنگ ایرانی را به تصویر میکشد. با توجّه به اهمّیّت انتظارمندی، بسامد بهکارگیری بالای آن در گفتار ایرانیان و تأثیر آن بر رفتار و نگرش افراد، هدف از پژوهش کیفی و کاربردی حاضر بررسی زباهنگ (زبان+فرهنگ) انتظارمندی در پرتو الگوی مفهومی تحلیل زباهنگ بهمنظور واکاوی دقیق آن در فرهنگ ایران است. بدینمنظور از طریق مصاحبۀ نیمهساختاریافته از ۴۳۵ نفر (۲۸۵ زن و ۱۵۰ مرد با سن ۱۷ تا ۶۴ سال) خواسته شد که نظر خود را دربارۀ جملاتی که نمایانگر زباهنگ انتظارمندی میباشند، بیان کنند. نتایج نشان داد که این زباهنگ در موقعیّتهای عمومی و خصوصی رسمی/ غیررسمی، با بسامد بالا بیشتر در میان افراد با رابطۀ همتراز و غیررسمی توسط هر دو جنسیت و توسط میانسالان و کهنسالان و افراد با طبقۀ اجتماعی پایین و متوسط بهکار میرود. افراد با لحنهای گوناگون این زباهنگ را با اهدافی مانند جلب توجّه، امید و دلداری دادن، تشویق به صبر، مسئولیّتگریزی، راحتطلبی، نصیحت، ارجاع مشکل به نیروهای برتر و ... بهکار میبرند و زباهنگ مذکور با بسامد بالا و هیجان مثبت/منفی نسبت به شنیدن این عبارات در سطح جامعه، نشاندهندۀ الگوهای فرهنگی اعتمادکاستگی، جمعگرایی، برنامهریزی کوتاهمدت، آرمانگرایی و انتظارمندی بالا در میان ایرانیان میباشد. با مداقه در این عبارات زبانی میتوان افراد جامعه را نسبت به فرهنگ مستتر در آنها آگاه ساخت و به سوی تعالی فرهنگی و شناخت ژنهای معیوب جامعه گام برداشت.
دوره ۸، شماره ۳۴ - ( مهر و آبان ۱۳۹۹ )
چکیده
ضربالمثلها عبارات زبانی کوتاه به نظم یا نثر هستند که با ساختاری روان نشاندهندۀ بخشی از فرهنگ و تفکرات مردم جامعهایاند که آنان را بهکار میبرند. از این رو، معمولاً نسل به نسل منتقل میشوند و با مداقه و موشکافی میتوان به ریشههای تاریخی و فرهنگی مستتر در آنان دست یافت. با این توضیح ضربالمثلها را میتوان زباهنگ (زبان + فرهنگ) درنظر گرفت که نشاندهندۀ نوع نگرش، فرهنگ و تفکرات ارزشی مردم هر جامعه هستند. یکی از مواردی که در ضربالمثلهای زبان فارسی مشهود است، تفکر مثبتنگری است که میتوان آن را نوعی زباهنگ درنظر گرفت. در پژوهش حاضر نگارندگان با استفاده از بخشهای هشتگانۀ الگوی SPEAKING هایمز (۱۹۶۷) به واکاوی زباهنگ «مثبتنگری» در ضربالمثلهای زبان فارسی پرداختهاند. بدینمنظور تعداد ۹۹۶۲۱ ضربالمثل زبان فارسی که نشاندهندۀ فرهنگ و تفکرات اقوام ایرانی و جامعۀ فارسیزباناند، موشکافی شدند. از این تعداد، بهمنظور بررسی تفکر مثبتنگری، ۷۷۷ ضربالمثل که بار عاطفی مثبت داشتند، یادداشت و بهمنزلۀ دادههای پژوهش درنظر گرفته شدند. این مثلها بهصورت کیفی و توصیفی در پرتو الگوی هایمز تحلیل شدند تا مشخص شود که زباهنگ مذکور در ضربالمثلهای زبان فارسی به چه صورتی نمود پیدا کرده است و اهداف پربسامد آن، چه مواردی را دربر میگیرد. یافتههای پژوهش نشان میدهد اهداف پربسامد استفاده از زباهنگ مثبتنگری به موارد پند و نصیحت (۳۰ درصد)، دعوت به شادی و نشاط (۳ درصد)، اغراق و بزرگنمایی (۵ درصد)، تشویق به اتحاد و همکاری (۴ درصد)، دعا در حق مخاطب (۲ درصد)، پایبندی به عقاید مذهبی (۲۷ درصد)، ترغیب به صبر در کارها (۸ درصد)، و شکرگزاری (۲ درصد) اختصاص یافته است که در بافتهای رسمی و غیررسمی با لحنهای متفاوتی مانند لحن نصیحتآمیز (۴۵ درصد)، تعریفی (۸ درصد)، امیدوارانه (۳۶ درصد)، طنزآمیز (۸ درصد) و دعایی (۴ درصد) بهکار رفتهاند. از آن جایی که بالاترین بسامد از نظر هدف در زباهنگ «مثبتنگری» متعلق به پند و نصیحت دادن به طرف مقابل است و لحن نصیحتآمیز نیز بیشترین مورد کاربرد لحن را به خود اختصاص داده است، بهنظر میرسد با توجه به فرهنگ قوی و غیرمستقیمگویی ایرانیان، آنان بهصورت ضمنی نظرات خود را در قالب پند و نصیحت به دیگران منتقل میسازند.
رضا پیش قدم، شیما ابراهیمی،
دوره ۹، شماره ۶ - ( بهمن و اسفند ۱۳۹۷ )
چکیده
مهارت نوشتاری در پرورش تواناییهای زبانی، درک و فهم، برقراری ارتباط با دیگران و بیان احساسات زبانآموزان نسبت به زبان فارسی نقش مهمی دارد. در پژوهش حاضر بهمنظور کیفیتبخشی روش تدریس مهارتهای زبانی به غیرفارسیزبانان، فرضیۀ «نسبیت حسی» در مورد آموزش زبان بررسی میشود. فرض بر این است که درصورت درگیری حواس بیشتری از زبانآموز بههنگام یادگیری، درک او از واقعیت و یادگیری زبان مقصد نیز متفاوت میشود. لذا، نگارندگان تأثیر آموزش مبتنی بر حواس پنجگانه را بر مهارت نوشتاری فارسیآموزان، بررسی کردهاند. بدین منظور ۴۰ زبانآموز زن غیرفارسی زبان از ۱۶ کشور با سطح زبان فارسی یکسان (سطح ۷) انتخاب شدند و پس از تقسیم به ۴ گروه ۱۰ نفره در مدتزمان ۵ هفته (۲۰ جلسه تدریس) بر اساس آموزش مبتنی بر نسبیت حسی ارزیابی شدند. نتایج تحلیل ۲۰۰ نوشتۀ زبانآموزان در مورد چهار موضوع فرهنگی ایران و بر اساس معیار CAF (پیچیدگی، دقت و روانی) نشان داد که الگوی نسبیت حسی بر مهارت نگارش زبانآموزان تأثیر معنادار و مثبت داشته است. بدین معنا که با درگیری محرکهای حسی بیشتر، اطلاعات در حافظۀ بلندمدت زبانآموز درونی میشود. بر این اساس، با تغییر حواس زبانآموزان و افزودن حواس جدید به آنان بهصورت سلسهمراتبی توان یادگیری گسترش یافته است. پس از آن با درگیری حواس بیشتر، میزان دقت، روانی و پیچیدگی نوشتهها در مرحلۀ درونآگاهی (درونی و جامع) نسبت به مرحلۀ برونآگاهی (شنیداری، دیداری و لمسی - حرکتی) بیشتر بوده است. بنابراین، از این الگو میتوان در تدریس مهارتهای زبانی بهره برد.
رضا پیش قدم، شیما ابراهیمی، حمید رضا شعیری، علی درخشان،
دوره ۱۲، شماره ۱ - ( فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۰ )
چکیده