استادیار زبان و ادبیات عربیِ دانشگاه کوثر بجنورد، بجنورد، ایران ، sst1363@yahoo.com
چکیده: (1702 مشاهده)
مقالۀ پیشرو میکوشد با بهره گرفتن از آراء کلود لویاستروس در اسطورهپژوهی بدین پرسش پاسخ دهد که چرا افسانههای درپیوند با تیپ T411 در ایران و مصر، علیرغم پیشینۀ محارمآمیزی در این دو سرزمین، از پذیرش آن سر باز میزنند؟ به باور لویاستروس در پس ظاهر متفاوت اسطورههای مرتبط ساختاری یکسان نهفته است. کشف این ساختار پنهان به یاری شباهت آن با ساختار زبان میسر میشود؛ چراکه اسطوره نیز مانند زبان واحدهای سازندهای دارد که میت / اسطوره-واج نام دارند. با کشف این واحدها و درک ارتباط میان آنها روشن میشود که اسطورههای درپیوند چه پیامی را و چگونه منتقل میکنند. پس از وارسی افسانههای یافتشده، بر پایۀ روش مذکور، روشن شد که این افسانهها نمایانگر دوگانهانگاری ذهن پردازندگانشان هستند؛ زیرا تقابل محارمآمیزی / ممنوعیت محارمآمیزی شالودۀ پیدایش این افسانههاست. این تقابل، خود، برآمده از تضادی است که در ژرفای جان آدمیان ریشه دارد: دوگانۀ طبیعت / فرهنگ. از آنجا که نهی زنا با محارم نقطۀ گسست بشر از طبیعت و آغاز پیدایش فرهنگ است افسانههای ایرانی و مصری در تلاشاند این نباید/باید را در مخاطبان نهادینه سازند و هم از اینرو فرجامی متفاوت با باورهای دینی کهن دارند.