۱- پژوهشگر پسادکتری دانشگاه شیراز، شیراز، ایران ، mah.jokari@gmail.com
۲- استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
چکیده: (۲۵۳۶ مشاهده)
خانواده بهعنوان یکی از مهمترین نهادهای قدرت، بهویژه در ارتباط با کودک و نوجوان شناخته میشود و مفهوم آن در دل گفتمانها و در دورههای مختلف، دستخوش تغییرات فراوانی بوده است. در این میان، آثار هنری و ادبی، میتوانند بازتابدهندۀ بخشی از این تغییرات باشند. بهویژه آثار داستانی کودک و نوجوان که در اکثر آنها هم روابط خانوادگی بهعنوان درونمایهای حتمی وجود دارد و هم در بیشتر دورهها متأثر از ایدئولوژیهای همان دوران بوده است. این پژوهش موردی، از پژوهشی کلانتر بر روی آثار داستانی نوجوان از دهۀ 1350 تاکنون برآمده است و برای بیان دیدگاه خود، به دو نمونۀ داستانی از دو دورۀ پیش و پس از انقلاب بسنده کرده است: اولدوز و کلاغها از صمد بهرنگی و کودک و طوفان از حسین فتاحی که به دو گفتمان اصلی مارکسیستی (پیش از انقلاب)، گفتمان انقلاب اسلامی تعلق دارند. هدف اصلی این پژوهش، کشف و واسازی گفتمانهای اصلی حاکم بر بازنمایی خانواده در ادبیات داستانی نوجوان، باتوجهبه ایدئولوژیهای دو دهۀ 1350 و 1360 است. این پژوهش با این هدف شکل گرفته است که تغییر معنایی خانواده را در آثار ایدئولوژیک در دو دورۀ تاریخی بررسی کند؛ چراکه گفتمان خانواده در این آثار، فارغ از نوع ایدئولوژی، دچار استحالۀ معنایی شده و در راستای اهداف ایدئولوژیک ترسیم شده است. رویکرد اصلی این پژوهش، باتوجه به ساختار استعاری گفتمان خانواده در این دورهها، بهره بردن از رویکرد انتقادی به استعاره است و برای این منظور، از روش تحلیل گفتمانی استعاره بهره گرفتهایم. بررسیها نشان میدهد که ساختار اصلی این داستانها براساس استعارۀ کلان «خانواده، جامعه است» شکل گرفته است و خانواده در دل ساختار ایدئولوژیک این آثار، نمایندۀ جامعه و نمودی عینی برای بیان ایدئولوژیهای انتزاعی در جامعه است. خانوادهای که اقتدار آن محکوم به نابودی است و فرزندان علیه آن شورش میکنند. این ساختار، بهصورت الگویی در این نوع آثار تکرار میشود که نشاندهندۀ ساختارهای مسلط فکری است.
نوع مقاله:
مقالات علمی پژوهشی |
موضوع مقاله:
کاربردشناسی زبان انتشار: 1404/3/10