1
دانشجوی دکتری رشته زبان و ادبیات عربی – دانشگاه سمنان
2
دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه سمنان، سمنان، ایران.
3
دانشیار زبان و ادبیات عربی دانشگاه سمنان
10.48311/lrr.2026.119309.83095
چکیده
نشانهشناسی از بدو تولد تاکنون، همواره در پی یافتن لنگرگاههای جدید معنایی است که در آن معنا هرگز ثابت، تک قطبی و متعین نیست؛ بلکه همواره محل تردید، جابهجایی و زایایی است. نشانهشناسی اگزیستانس یا بُوِشی یکی از روشهای نوین بررسی نحوۀ تولید و دریافت معنا است که توسط ایرو تاراستی بنیانگذاری شدهاست. از این منظر، معنا امری نامتعین و متکثر است که در فرایند زیستن، تجربه و آگاهی سوژه پدید میآید. با تکیه بر دستاوردهای این نظریه و نیز رهیافتهای نظریۀ تنمندی مرلوپونتی که آگاهی بدنی را مرکز تولید معنا میداند، پژوهش حاضر چگونگی شکلگیری معنا در تجربه زیسته مهاجرت سوژه بینام از لبنان به فرانسه و ورود به جهان جدید را در رمان الحیّ اللاتینی بررسی میکند. پژوهش با روش توصیفی– تحلیلی مهاجرت را به عنوان یک تجربۀ زیستۀ بدنی، نمونۀ روشنی از استعلای نشانه معرفی میکند که حرکت از خلال نفی و ایجاب و از نیستی به هستی محقق میگردد. مهاجرت در این رمان نه کنشی هدفمند، بلکه تجربهای تنمند و اگزیستانسیالیستی از «شدن» است که با فروپاشی معنا، گسست بدن و جهان، و تعلیق وجودی همراه است. بینامی شخصیت، روایت را از منطق کنش به تجربۀ حسی-ادراکی و بحران سوژهگی سوق میدهد. نفی رادیکال ارزشها اگرچه به تهیبودگی و نیستی میانجامد.