گروه زبانشناسی همگانی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
10.48311/lrr.2026.117394.83140
چکیده
پژوهشهای متعدّد پیرامون ساخت مجهول زبان فارسی نشان میدهد عدهای از زبانشناسان این ساخت را ساختی نحوی، و در مقابل، عموم زبانشناسانِ معاصر از جمله واحدی لنگرودی (1377)، کریمی (2005)،و انوشه (1394) این ساخت را یک محمول مرکب نامفعولی یا به عبارتی مجهول صفتی دانسته و اسم مفعولِ موجود در ساخت مجهول را در هستۀ فرافکن گروه صفتی و فعلِ سبکِ «شدن» را در هستۀ فرافکن گروه فعلی کوچک جایگذاری میکنند. اما نگاهی ژرفتر بر این تحلیلها، نشان میدهد که جایگاههای نحوی لازم برای جایگیری عناصر تشکیلدهندۀ دستهای از محمولهای مرکب مجهول ( همانند «اجاره داده شد» که از سه جزء پدید آمده) در آنها فراهم نیامده است. نگارندگانِ پژوهش حاضر در قالب اصول و مبانی برنامۀ کمینهگرا و بااستفاده از نظرات جدید دربارۀ فرافکنهای نقشی درون جمله و جایگاه ساختواژه در روایتی از برنامه کمینهگرا به تبیین چنین ساختهایی می-پردازند. در این راستا با الهام از ساخت مجهول سببی زبان هیاکی و همچنین به تبعیّت از اصل یکنواختی، قائل به جایگاههای نقشی بیشتری در میان فرافکنهای گروه صفتی و گروه فعلی ریشه و همچنین در میان فرافکنهای گروه زمان و گروه فعلی کوچک شدند. فرافکنهای نقشی مورد نظر، موسوم به گروه جهت، جایگاههای نحویِ لازم را برای جایگیریِ عناصر تشکیلدهندۀ محمول مرکب مجهول سه جرئی فراهم میآورند. نگارندگان دریافتند که علت ماندگاری اسم مفعولِ برآمده از فعل سبک در ساخت مجهول، دارا بودن مشخصۀ نحویِ سببی بوده و این عنصر با حضور در کنار محمول اسمی، یک صفت مرکب میسازد که ایفاگرِ نقشِ عنصر غیرفعلیِ محمول مرکب مجهول است.